صمد در قلب من-صمد کونلومده
صمد بهرنگی، دوست خوب بچه ها ی آذربایجان و جهان، آموزگار دریا دل، نویسنده ای توانا، انسانی سوسیالیست و چپ بود.
محفلی که با دوستانش بوجود آورد بعد ها شاخه ی چریکهای فدایی خلق ایران ، در آذربایجان را تشکیل دادند. صمد متعلق به چپ و جنبش فدایی ست.
از او نمی توان ناسیونالیست ساخت. او نه ترکیست بود و نه ناسیونالیست.
این گرایشات بیخود به سوی شخصیت انسانی صمد دندان تیز نکنند. که عوضی آمده اند. صمد دشمن ایده لوژی سرمایه بود.
او شیفته ی زبان ترکی خود بود و نه تنها آزادی و استقلال خلق خویش را دوست داشت بل در آرزو و سعادت همه ی خلقها بود.
فرق ترک و ترکیزم را میدانست. و با ایده لوژی های برده داری مرز داشت.
صمد ضمن رد تبعیض و شونیزم و مبارزه علیه آن، جهانی میاندیشید. به آزادی و عدالت اجتماعی و دموکراسی عمیقا باورمند بود.
او همه ی انسانها را برابر میدهید و به آنها عشق میورزید.
آثاری که آفریده سرشار از عشق به انسانهاست. صمد از ستم و تبعیض و بیعدالتی نفرت داشت. کینه ی ستمگری و تبعیضگری رهایش نمیکرد.
از درد و بیماری کودکان و ستمدیدگان و دوستانش اشک بردیدگانش می نشست و همواره در جستجوی راهی برای سعادت آنها بود.
او آثار کلاسیک چپ را تا جایی که یافته بود عمیقا مطالعه کرده بود.
اما دید دگماتیک نداشت و میکوشید پدیده ها و مسایل را با آزاد اندیشی و مستقل با متد علمی آنالیز کند.
او به قدرت همه زبانها ایمان داشت. و به زبان مادری خود عشق میورزید.
اسطوره ها را دیگران نمیسازند. اسطوره ها خود خویشتن را میسازند. وقتی پدر میگوید:
-«آخه این پسرم چیز دیگری بود».
وقتی دوستش عاشقانه میسراید:
-«صمد کونلومده دیر»
- وقتی پا به پای شاگردانش از درد «میگرید»
-وقتی با کیف پرکتاب کوره راههای روستاها را درمینوردد تا آنها را به دست کودکان برساند
-وقتی افسانه محبت و اولدوز را می نویسد
-و قصه ها و بایاتی ها را جمع میکند
اسطوره خود خویشتن را میسازد.
وقتی به دوستش می نویسد« یوسف مامانی، نمی خواهم آدم بزرگی باشم، میکوشم انسان باشم.»
اسطوره ساخته شده است.
آنکه گفت:« دلمان خواست اسطور بسازیم و ساختیم» ؛ هنوز معنای اسطوره را نمیدانست.
زندگی و شخصیت صمد در دوره ی خودش کم نظیر بود. او توانست نشان دهد براستی فرزند مردم است.
این است که به ترانه ها و فولکلور مردم خود نفوذ کرد. و بعد از دهه ها هنوزهم آموزگار بزرگی ست.
انسان بودنش او را فرامرزی کرد و در دل انسانها نشست. او نشان داد انسانیت و آزادی و دوست داشتن
ارزشهای فرامرزی اند. صمد در دامان ایده های انسانی سوسیالیستی خودساخته بود. و نشان داد که فرزند
شایسته ی این مکتب است.
با تو تنها نیستم
در یورش این سکوت بی پایان
در همه لحظه ها
با منی
لبخند هایت را نمی بینم
ترا با خنده هایت میشناسم.
بوسه های گمشده ام
در گرد وغبار کوره راهها
بدنبال چشمانت میگردند
که چون اشکهایت گوارایند .
نگذار ببردت
مرا بگیر!
در میان واژه ها
ببین چگونه اسبش را به جولان درآورده
زمان
برای بردن تو.
بیا!
واژه ها را جمع کنیم
میخواهم در شعر دیگری
یکی شویم.
نمیدانم چطور آمدی
رد سایه ات را
در کوچه های قدیمی جستم
وهنگامیکه چشمانم را گشودم
بیدار شده بودی.
عطر صدایت میاید
بهم نزدیکیم
با هم یکی هستیم
بمانند کوهی
بمانند دریایی
و در برابری
بمانند فریادی.
در یورش این سکوت بی پایان
در همه لحظه ها
با منی
من با تو تنها نیستم
خنده ی تنهایی من.
آراز-آراز
صمد و کودکان
Küçük Kara Balık Sahnesi 1
qarabalıq (قصه ی ماهی سیاه کوچولو) 2 Küçük Kara Balık Sahnesi
صمد در قلب من
آچیل سحر
ببین صمد